|
در باره عبارت مبهم حقوق و جایگاه ارزشمند زنان در ایران باستان رضا مرادی غیاث آبادی چندی پیش، بانویی گرانقدر و کوششگر حقوق زنان که سخنرانی مرا در انجمن ادبی بانو پوران فرخزاد شنیده بود، از من خواست تا گفتاری در زمینه «حقوق و جایگاه ارزشمند زنان در ایران باستان» برای ایشان فراهم کنم. گفتار زیر، یادداشتی کوتاه در لزوم اصلاح این عبارت است. عبارت «ایران باستان» مفهومی بسیار وسیع و پر دامنه است. با اینکه آغاز و پایان این دوره را نمیتوان در زمان خاصی تحدید کرد و تعریف کامل و یکسانی برای آن وجود ندارد؛ اما با اینحال «ایران باستان» گسترهای چندین هزار ساله در طول زمان و گستردگیای میلیونها کیلومتر مربعی در پهنه مکان را در بر میگیرد. پهنهای که حتی در یک زمان واحد، قومها، باورها، شیوههای زندگانی، ادیان و حکومتهای گوناگونی در آن بودوباش داشتهاند. دستیابی به واقعیتهای تاریخی و آگاهی از شیوههای زندگانی و باورهای مردمان با چنین عبارتهایی کلی (که گاه نتیجه نهایی آن نیز مثلاً با واژه «ارزشمند» در صورت مسئله میآید) ممکن نمیشود. به این ترتیب و برای دستیابی به پاسخی شایسته، در آغاز ناچار و موظفیم که یا صورت مسئله خود را اصلاح کنیم و آنرا به یک دوره کوچکتری محدود سازیم و یا واژه «ارزشمند» را از آن کنار بگذاریم. بیطرفی و واقعنگری در کار پژوهشی حکم میکند که یک صفت کلی و نتیجهگیری نهایی را به گونه یکسان برای همه مردمان یک کشور کهنسال و گسترده و پر تنوع بکار نبریم. این شیوه، علاوه بر دورماندن از دستیابی به واقعیتهای تاریخی، موجب ضایع شدن حقوق مردان و زنانی هم میشود که بزرگترین رنجها را از حاکمان مستبد و زورگوی زمان خود تحمل کردهاند. نسبت دادن جایگاه و حقوق شایسته و «ارزشمند» برای همگی زنان ایران باستان، نادیده انگاشتن و بیتفاوتی در برابر رنجهای عمیق یک جامعه انسانی در دورهای خاص است. این شیوه پژوهشی چه تفاوتی با این دارد که امروزه نیز حاکمان کشورهایی که در آن حقوق انسانی پایمال میشود و زنان و مردان و جوانان و اندیشمندانش در زندانها و گورستانها و محرومیتها و مصیبتها بسر میبرند را جامعهای مبتنی بر حقوق و آزادیهای بشری بنامند؟ زن ایرانی در حالی در دوره هخامنشی به یکی از بهترین جایگاههای شایسته شأن خود دست مییابد که هنوز هم در کشورهای امروزی جهان، جنبشهای آزادیخواهانه و برابریجویانه زنان در آرزو و آرمان بدست آوردن آن هستند. داشتن شخصیت حقوقی و مالی مستقل، حقوق و امتیازهای برابر با مردان و گاه (در امور خاص زنانه) بیشتر از آنان، مدیریت و سرپرستی بنگاههای بزرگ کشاورزی و صنعتی در جامعهای تکهمسری، تنها نمونههایی کوتاه از آن است. اما آیا چنین دستاوردهایی در دوره زرتشتیگری عصر ساسانی نیز پایدار میماند؟ منابع مکتوب پهلوی چه پاسخی برای پرسش ما دارند؟ آگاهیهای موجود در کتابهای دینکرد (به ویژه کتاب سوم)، ماتیگان هزار دادِستان، اندرزهای آذرباد مهرسپندان، ارداویرافنامه، شایستنشایست، وِدیوداد (وندیداد)، روایت امید اشهوهیشتان و بسیاری منابع دیگر، وضعیت اسفبار زن ساسانی (و عموماّ مردمان آن زمان) را به روشنی گزارش میکنند. وضعیت ناگواری که محصول حاکمیت و قدرت بلامنازع و مهار نشده موبدان دین تازه رسمیت یافته زرتشتی بوده است که خود را نمایندگان تامالاختیار خداوند بر روی زمین میدانستند و با اتکای به همین مشروعیت و با نام دین و خدا و پیامبر، پیروان تمامی ادیان و مذاهب را به نام کافر و فساد کننده بر روی زمین کشتند و نیایشگاههای آنان را به نفع آتشکدههای درباری ویران کردند. آسیبی که از خشکاندیشی و خشونتهای آنان به ایران زمین رسید، نه تنها موجب گسست فرهنگی و اجتماعی مردمان ایرانی و ضعف آنان در برابر نیروهای مهاجم شد، بلکه بیش از هر چیز به آیین و اندیشههای پیامبر ایران، آسیب وارد ساخت. به موجب متون زرتشتی ساسانی و به ویژه «ماتیگان هزار دادستان»، زنان اموال و مایملک مرد دانسته میشده و بهایی معین داشتهاند. بهایی که معمولاً برابر با قیمت یک مرد برده، یعنی در حدود 2000 سکه نقره بوده است. این نکته همچنین از نخستین شواهد پیدایی بردهداری در ایران عصر ساسانی حکایت میکند (بنگرید به مدخل «برده و بردهداری» Barda and Bardadari در دانشنامه ایرانیکا). موبدان ساسانی همانند روحانیان بسیاری از ادیان، از دلنگرانی عمیقی نسبت به زنان رنج میبردهاند و آنان زنان را عامل اصلی انحراف مرد از وظایف دینی میدانستهاند. شاید این نگرانیها از آنجا ناشی میشده که زنان در برابر آنان مقاومت و سرسختی بیشتری نشان میدادهاند. در کتاب پهلوی «بندهش» چنین گزارش میشود که اورمزد از یافتن موجودی دیگر برای انجام زایمان ناتوان بود و از روی ناچاری زن را برای اینکار انتخاب کرد. زنی که حتی خداوند را نیز میرنجاند و از تبار «جِـهی» (روسپی/ دختر اهریمن) است. به این ترتیب زنان نمیتوانستهاند همچو مردان راهی به سرای اهورامزدا داشته باشند (بندهش، مهرداد بهار، بخش نهم، در باره چگونگی زنان). همانگونه که در این کتاب زنان از تبار دیوان شرور دانسته شدهاند، در «اندرزهای آذرباد مهرسپندان» موبد بزرگ عصر شاپور دوم (که هنوز هم در نیایشخوانیها به فروهرش درود فرستاده میشود) از بیخردی و رازگشایی و اعتمادناپذیر بودن زنان سخن رفته است (آذرباد مهرسپندان، رهام اشه، بخشهای گوناگون). متون فقهی زرتشتی ساسانی، مقررات و دستورهای سختگیرانه فراوانی در باره اعمال و حرکات زنان دارد، بطوریکه زنان حتی در کوچکترین و شخصیترین کارهای روزمره خود حق تصمیمگیری نداشتهاند. آنان به هنگام دشتان ماهانه موظف بودهاند تا در جایی زندانمانند و دور از همگان به نام «دشتانستان» اقامت کنند و از آن خارج نشوند و نگاهشان به آتش نیفتد. از آنجا که زنان در این مدت سخت آلوده و خطرناک دانسته میشدهاند، موظف بودهاند از ظرفهای مخصوصی استفاده کنند و هیچ ارتباطی با دنیای خارج از دشتانستان نداشته باشند. زنان همچنین موظف بودهاند تا پس از پایان دشتان، دویست مور دانهکش را بکشند و خود را با پیشاب گاو نر شستشو دهند (گاه در برابر یک موبد مرد، چون زنان حق موبد شدن نداشتهاند). چنانچه زنی در این مدت آهنگ شوهر خود را میکرد، سزایش «مرگ ارزانی/ اعدام» بود. (ماتیگان هزار دادستان، آناهیتا پریخانیان، چاپ ایروان، به زبانهای ارمنی، انگلیسی و روسی؛ همچنین بنگرید به بخشهای گوناگون از متن اوستایی متأخر «ودیوداد/ وندیداد»). زندانی کردن زنان به هنگام زائیدن طفل مرده نیز رایج بود. در این هنگام مزداپرستان میباید در جایی بیآب و علف، اتاقکی بسازند و زن را به آنجا ببرند. زن موظف بود در آن اتاقک چند جام از آمیخته پیشاب گاو نر با خاکستر را بنوشد در حالیکه تا سه روز حق نوشیدن آب را نداشته است (وندیداد، در مجموعه اوستا، گزارش استاد جلیل دوستخواه، جلد دوم، ص 713 تا 716). آذرباد مهرسپندان در اندرزهای خود که تنها خطاب به مردان گفته شده است، سفارش میکند که تا جای ممکن مانع از رفتن زنان خود به بیرون از خانه شوند. اما چنانچه به ناچاری زنان قصد خروج از خانه را داشتهاند، موظف بودهاند با حجاب کامل و پوشش یکدست سر تا پا در انظار همگان ظاهر شوند و چنانچه کمترین آرایش و زیور خود را به دیگران نشان میدادهاند، شایسته جهنم دانسته میشدهاند (بنگرید به بخشهای گوناگون از کتاب ارداویرافنامه). البته زنان اشراف در جامعه طبقاتی زرتشتی ساسانی از این قاعده و بسیاری قواعد دیگر معاف بودهاند. زندگی زناشویی زن نیز زیر نفوذ عمیق موبدان بود. دختر موظف بود در سن 9 سالگی با شوهری که برایش انتخاب میکردهاند، ازدواج کند و اگر به مدتی طولانی از اینکار سرباز میزند و زندگی بدون شوهر را ترجیح میداد، سزاوار مرگ بود. این مجازات همچنین برای زنی که به قهر شوهر خود را ترک گفته بود نیز در نظر گرفته میشد (شاهنشاهی ساسانی، تورج دریایی، ترجمه مرتضی ثاقبفر، ص 173 تا 175). زنان میباید سه بار در روز در برابر شوهران خود زانو میزدند و میپرسیدهاند که آقایش دوست دارد امروز چه کاری برایش انجام شود. با این حال، زنان حق تقاضای طلاق و حق تصرف جهیزیه خود را داشتهاند. اما پس از طلاق حق گرفتن منافع مترتب بر اموال و جهیزیه خود را نداشتهاند. مردان طبقه اشراف میتوانستهاند بدون محدودیت زنان متعدد بگیرند. به هر تعدادی که امکانات مالی نگهداری از آنان را داشته باشند. همچنین مردان میتوانستهاند تا در صورت فقر و ناتوانی زن خود را بفروشند و یا در صورت ناباروری خود، آنان را برای مدتی معین در اختیار مرد دیگری بگذارند و در واقع اجاره دهند (جزئیات این معاملهها را در «ماتیگان هزار دادستان» بخوانید). دستوراتی شبیه این در میان ادیان دیگر نیز دیده شده است، اما چنین به نظر میآید که جامعه هرگز از این اجازه منفعتطلبانه موبدان استقبال نکرده است. ازدواج با محارم یا «خْـویدودَه» بدون در نظر داشتن رضایت یا نارضایتی زن، به گستردگی تبلیغ میشد. بطوریکه گناه مرد لواطکار تنها در صورتی پاک میشد که با مادر یا خواهر و یا دختر خود وصلت میکرد (خرده مقالات، بیژن غیبی، چاپ آلمان، ص 350). با اینکه موضوع ازدواج با محارم اینروزها به شدت تکذیب و برای توجیه و تحریف آن کوششهای زیادی میشود، اما منابع و اسناد مکتوب زرتشتی و غیر آن بسیار فراوانتر از آنند که جایی برای تردید باقی بماند. سراسر بخش مفصل و طولانی هشتادم از کتاب سوم «دینکرد» به بحث در این باره پرداخته و جزئیات آنرا به دقت بازگو کرده است. جزئیاتی مانند حقالارث دختری که در عین حال زن پدر خود نیز هست و موارد دیگر. (دینکرد، کتاب سوم، ترجمه فارسی از فریدون فضیلت؛ ترجمه انگلیسی از م. شکی). نگارههای بازمانده از عصر ساسانی نیز از نگاه رایج ساسانیان به زن حکایت میکند. در حالیکه نگارههای زنان پیش از تاریخ، هخامنشی و اشکانی، با انبوهی از نقشهای زنانی با شکوه و قدرتمند به دیده میآید، بر نگارههای ساسانی که بر جامها و موزائیکها بر جای مانده است، زن تنها موجودی است که وظیفه خوشگذرانی و بزم و ساز و آواز مردان را بر عهده دارد. پدیدهای که شاهنامه فردوسی نیز به آن اشاره دارد و نامهای زنان در عصر ساسانی شاهنامه بر خلاف پیشینیان پر افتخار خود همچو فرانک و گردآفرید و منیژه، از شمار فراوانی معشوقگان درباری تشکیل شده است. متن پهلوی «خسرو قبادان و ریدگی» نیز ویژگیهای یک زن خوب از دید خسرو را باز میگوید. ویژگیهای که در اندام و جاذبههای زنانه خلاصه میشوند (متون پهلوی، سعید عریان، ص 82). در پایان لازم به یادآوری است که جایگاه زن ساسانی در این نوشتار بهیچوجه به معنای رواج فراگیر آن در تمام دوران ساسانی و در همه سرزمین ایران، و نیز نادیده انگاشتن دیگر فرصتهای برتر زن ساسانی و حقوق او در مقایسه با جوامع دیگر نیست. منظور بیان نمونههایی بود تا در چنین بررسیهایی به جوانب دیگر نیز پرداخته شود. اینها شیوههای رسمی و غالب دستگاه دینی زرتشتی ساسانی است که هیچگاه بطور فراگیر در میان همگان مقبولیت نیافت و همچنین هیچ نقطهضعفی برای جامعه زرتشتی ایران بشمار نمیآید. نگارنده بر این گمان است که زرتشتیان خود بیش از دیگران از سختگیریها و خشونتها و قوانین فقهی ساختگی موبدان ساسانی آسیب دیدهاند. قوانین و مقررات که هیچ ارتباطی با زرتشت نداشته و تنها از نام پر آوازه او برای پیدایی و رواج دینی به نام او سوءاستفاده کرده بودهاند. چنانچه این منابع بسیار فراوان را نادیده بگیریم و حقوق و جایگاه زن هخامنشی با زن ساسانی را به یک اندازه بستاییم، نه تنها تحریف تاریخ و دوری از واقعیتهای تاریخی، که نادیده انگاشتن کوشش هخامنشیان برای دستیابی به جامعهای آرمانی، و نیز پایمال کردن رنجها و مصائب زن زرتشتی ساسانی است. انسانی دانستن حکومت و روحانیانی که خود را نماینده خدا بر روی زمین میدانستهاند و رفتار غیر انسانیاشان موجب تباهی و آسیب به فرهنگ و تمدن و هنجارهای زندگانی مردمان شده است، ظلمی بزرگ در حق رنجکشیدگان است. + نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر1387 2:5 بعد از ظهر توسط مریم |
هنگامي که با يکديگر آشنا مي شوند، او را از کار کردن در بيرون از خانه باز مي دارد . او را مجبور مي کند حامله شود و وقتي اين امر روي مي دهد، مي خواهد مجبور به سقط جنينش کند . حضور معشوقه هايش را به او تحميل مي کند ولي قدغن مي کند که او معشوق داشته باشد . هنگامي که سرانجام فرار مي کند تا زندگي اش را با مرد ديگري از نو بسازد، او را باز مي يابد و « خونين و مالين » مي کند . پروفسور هانريون ذکر مي کند : « نيمي از زنان مورد ضرب و شتم قرار گرفته از افسردگي جدي رنج مي برند . و آنان پنج بار بيش از زنان ديگر دست به خودکشي مي زنند» . مختصر و مفید ! این دو پاراگراف رو از مقاله ی مردسالاری بدون مرز طبقاتی (bashgah.net) برداشتم . مقالش خیلی جالب بود ولی هم طولانی بود و هم در سطح بالا واسه همین فقط این دو پاراگرافشو گذاشتم ! راهکار : توصیه می کنم کتاب خشونت جسمی علیه زنان رو بخونید ( همونی که خودم معرفیش کرده بودم تو وبلاگ ) نوشته ی : مهرانگیز کار ، اون وقت همه چی دستتون می یاد ... + نوشته شده در سه شنبه 11 تیر1387 11:17 قبل از ظهر توسط نگین |
به در خواست یه نفر ! تصمیم گرفتم علاوه بر نوشتن داستان و مشکلاتی که تو جامعه واسه زنان هست درباره ی راهکارهای مقابله با اونا هم به طور مختصر توضیح بدم . البته همون طور که توی نظرات هم گفتم درسته که خیلی از این مشکلات اطلاع دارن ولی خیلی ها با این وجود واقعیت و کتمان می کنن . و نشون دادن واقعیت به نظر من کار خیلی مهم و ارزشمندیه ... مثلا ما خیلی میبینیم که توی نظرات می یان و می گن دست از دفاعای الکیتون بردارید چون اصلا نابرابری وجود نداره ! خب به نظر شما اونا واقعا نمی دونن ؟! خب ما با آوردن داستان و قوانین به اونا نشون می دیم که نباید مثه کبک سرشون و زیر برف کنن ! و باید واقعیت و ببینن . خب ! حالا یه قانون مسخره رو براتون می گم که توی خیلی از ادارات شاهدش هستیم . داشتم وبلاگ مجله ی زنستان رو می خوندم ...با سه تا از روزنامه نگاران زن که در زمینه ی حقوق زنان فعالیت کردن مصاحبه کرده بود که من فقط یکی از سوالاش و گذاشتم که اگر شد توی پست های بعدیم سوالای دیگش هم کمکم می ذارم : اول یه بیوگرافی کوچیک از مصاحبه شونده ها : شبنم رحمتی، از سال 74 کار روزنامه نگاری را آغاز کرد و از سال 80 نیز فعالیت خود را در حوزه ی زنان ادامه داد. وی و دوستانش اولین مجله ی هفتگی زنانه به نام فکر روز را منتشر کردند که یکسال بیشتر دوام نداشت. چندی بعد مسوولیت صفحه ی زنان روزنامه ی بهار را عهده دار شد، این روزنامه بعد از چند شماره توقیف شد. وی همچنین در روزنامه ی یاس نو سری مصاحباتی در مورد زنان ارائه داد. پیش از توقیف مجدد روزنامه ی شرق، به عنوان معاون گروه اجتماعی فعالیت می کرد. و حالا سوال : • زنستان: به عنوان زن، در حیطه ی کاری خود چقدر با محدودیت و تبعیض جنسیتی رو به رو بوده اید؟ و حالا راهکار : اول از همه در مورد سیگار کشیدن که مردان اجازه ی سیگار کشیدن توی تحریریه رو داشتن و زنان نداشتن : " من نمیگم که به زنان اجازه ی سیگار کشیدن بدن ولی میگم دادن این حق به مردان هم اشتباهه ! اگه سیگار کشیدن بده خب واسه همه بده نه واسه زنان ! در ضمن تحقیقات نشون داده که کسی که در معرض دود سیگار قرار داره بیشتر آسیب میبینه تا خود کسی که سیگار می کسه ... پس این درست نیست که مردان سیگار بکشن و نه تنها واسه خودشون مشکل ایجاد کنن بلکه مشکل بزرگتر و واسه زنان ایجاد کنن . پس به مردان هم نباید همچین اجازه ای داده بشه ." قسمت دوم که که کاملا مشخصه که اشتباهه و باید این مشکل برطرف بشه یا حداقل اگه خیلی مهمه از زنان واسه این مسئله توی نیروی انتظامی استفاده بشه تا مشکلی پیش نیاد و این کار هم اصلا سخت نیست ! در مورد حرف نفر سوم : " واقعا چرا باید اینطوری باشه ؟ مگه روزنامه نگاران زن حق چاپ یه مطلب رو به اراده ی خودشون نباید داشته باشن ؟ بهتر نیست در این مورد هم مساوی برخورد بشه ؟! " + نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387 5:12 بعد از ظهر توسط نگین |
به نظ رخیلی ها یک زن در زندگی اش فقط یک بار می تواند ازدواج کند البته این رو مستقیم نمی گن ولی در عمل همیشه این طور بوده اگر هم یک زن طلاق بگیرد طوری رفتار میکنند که انگار جنایت کرده اما یک مرد انگار همیشه راه بازگشت دارد و او را یک فرد مطلقه قلم داد نمی کننداما یک زن...... با خوندن داستان زیر منظورم رم بهتر می فهمید: با جعفر که ازدواج کردم فهمیدم که معتاد است و بعد از مدتی در زندان افتاه بودد و من طلاق گرفتم اما از ازدواجم صاحب فرزندی شدم و نامش راهم بهمن گذاشته بودم با این که خواستگاران زیادی داشتم اما به خاطر بهمن ازدواج نکردم بعد از رفتن بهمن پیش پدرش(وقتی جعفر از زندان ازاد شد طبق قانو ن بهمن به پدرش سپرده شد با اینکه معتاد بودوکودک ۷ ساله در کنار پدر بی مسولیت درس شرارت و بد بختی آموخت و حتی ترک نحصیل کرد) تصمیم گرفتم ازدواج کنم و حمید را به من معرفی کردند با این که خانواده ی هر دو طرف با این وصلت نا را ضی بودند اما در نهایت ازدواج کردیم . حمید عالی بود و برایم سنگ تمام می گذاشت تا این که خدا به ما دختری داد و 4سال بعد خداوند دختر دیگری به ما داد بعد از گذشت 5 سال با خبر شدم جعفر(همسر سابقم) فوت کرده است و حمید که می دانست چه قدر نگران بهمن هستم گفت که او را پیش خودمان بیاوریم . بهمن به خاطر حرف هایی که جعفر بعد از ازدواج من به او گفته بود رفتار مناسبی با ما نداشت همسرم هم چشم پوشی می کرد اما ما هر چقدر هم که محبت می کردیم فایده نداشت کوچه ما هم شده بود پاتوق رفیق های بهمن اونم چه رفیق هایی که باعث شد صدای همسا یه ها در بیاید و من هم تصمیم گرفتم با او صحبت کنم اما او گفت که اگر می خواهی مرا بیرون کنی احتیاج به بهانه نیست و این ماجرا هم گذشت تا این که همسرم یک روز عصبانی وارد خانه شد می گفت که بهمن سیگار می کشد و برای دختران و زنان مردم ایجاد مزاحمت می کند و او و دوستانش حتی مزاحم دختران خودم می شوند و صبر شوهرم تمام شد و گفت که او را بیرون کنم و او هم خیلی راحت وسایلش را جمع کرد و رفت خانه عمه اش . من یکی از دخترانم را عروس کرده بودم که با خبر شدم بهمن ازدواج کرده و من خیلی خوشحال شدم همین طور همسرم ومن از او دعوت کردم همراه همسرش به خانه ما بیاید اما او تنها امد و گفت که در فرصت دیگری او را می اورد او گفت که می خواهد فروشگاهی بزند و برای قرض کردن پول یک چک پشتوانه دار می خواهد و من هم بدون اطلاع شوهرم چک را به او دادم تا این که مرا به دادگاه احضار کردند پسرم طبق قرار با ید هر ماه 150 هزار تومان را به عنوان سود پول تا زمان باز پرداخت کامل ان به مامی داد که فهمیدم نداده و حتی او به من گفت که چنین پولی در یافت نکرده و هر کس چک کشیده باید جواب گو با شد شو هرم بی نهایت عصبانی شد و بهمن بود که زندگی مرا به اتش کشید دیگر نمی توانستم به صورت حمید نگاه کنم من بدون اطلاع او این کار را کردم و وقتی به داد گاه احظار شدم نتوانستم قضیه را کتمان کنم و همه چیز را به او گفتم بهمن گفته بود که می خواهد از من و همسرم انتقام بگیرد اما هنوز هم نمی دانم که تاوان کدامین گناهم را دارم این گونه پس می دهم. من و همسرم تنها به خوشبختی او فکر می کردیم اما او احساس خالصانه ما را درک نکرد . خب داستان رو خوندید به نظر شما مقصر اصلی کدام است؟ دادگاه که حکم سر پرستی را به جعفر داد تا او ذهنیت او را نسبت به مادرش خراب کند یا دید بدی که جعفر به بهمن داده بود که چون مادرش با دیگری ازدواج کرد پس کار اشتباهی کرده و باید مجازات شود یا احساس خالصا نه مادرش که شایسته ستایش است و او قدرش را ندانست ....... منبع: روز نامه خراسان ۲۰ خرداد ۸۷ + نوشته شده در یکشنبه 9 تیر1387 3:9 بعد از ظهر توسط مریم |
می خوام این بار در مورد دخالت پدر و مادر درمورد ازدواج یک دختر صحبت کنم.دخالت بجا هیچ اشکالی ندارد اما تایین یک موقعیت ازدواج قاطعانه کاره اشتباهیه.داستان زیر حرف من رو تایید می کنه مادرم گفته بود بعد از ظهر در خانه اعظم خانم را بزن .من میهن بانو را می فرستم در را باز کند تا تو او را ببینی .ساعت سه بعد از ظهر رفتم دم در خانه اعظم خانم.چه عرفی می ریختم.نمی دانم از گرمای هوا بود یا از فرط خجالت.مزه شور عرقم را حس می کردم.دستم می لرزید.می دانستم شوهر اعظم خانم در خانه نیست اما باز هم دلم شور می زد.خیلی این ژا و انژا کردم و بلاخره در زدم.چند لحظه بعد یک دختربچه ریز نقش که چادر گلدار به سر داشت در را گشود.مثل کسی که کم خونی اشته باشد.رنگ صورتش پریده بود .با لکنت گفتم :سلام مادرم اینجاست؟ ـ بله الان صداش می کنم. سپس با عجله به داخل رفت و در را بست.دقایقی بعد مادر از خانه انها بیرون امد.او به محض دیدنم پرسید :دیدیش؟ چه طور بود؟ با شرم جواب دادم :نه ندیدمش .یه بچه درو باز کرد مادر خندید :ماشالله سیزده سالشه..بچه که نیست با ناباوری پرسیدم :یعنی میهن بانو که می گفتین همون دختر بچه ایه که درو باز کرد؟ ـ دختر بچه کجا بود؟یک خرده ریز است ولی مثل پنچه افتاب می مونه ـ اون خیلی کوچیکه ـ توقع داشتی یک ژیر دختر برات پیدا کنم؟زن هرچی کم سن تر باشه بهتره.هرجور بخوای بارش می اری.اصلا مگه خودت چند سالته؟ ـ باشه.بلاخره من بیست و دو سلمه.اون دختره نه سال از من کوچک تره. ـوقتی من زن پدرت شدم دوازده سالم بیشتر نبود.اینجوری بهتره و هرچه گفتم مادر یک جوابی در استین داش.روز بله بران خاله ام با دیدن میهن بانو با صدای بلند طوری که من بشنوم گفت :به به..چه عروس خوشگل کوچولویی. از این تمجید هیچ خوشم نیامد.با خودم فکر کردم انها عقل ندارند.اخر این الف بچه چطور می تواند اشپزی کند یا رخت بشورد؟حالا مادر من فکرش اشتباه بود و اینکارا کرد.پدر و مادر این دختر چرا زیر بار رفتند؟ به هرحال چاره ای نبود.میهن بانو رسما نامزد من شد و تا امدی بفهمیم دنیا دست چه کسی است مارا سر سفره عقد نشاندند.بعد هم عروسی.روز اولی که با همسرم زیر یک سقف زندگی کردیم وقتی از خواب بیدار شدم دیدم او هنوز خوابست.ترسیدم اگر صبح زود بیدارش کنم رشدش مختل شود.بنابرین بدون خوردن صبحانه به سر کار رفتم.ظهر به خانه بازگشتم میهن بانو به سرعت سفره نهار را گشود غذایش چنان تعریفی نداشت و بدتر از ان اینکه دست راستش را به شدت سوزانده بود پرسیدم :دستت چی شده؟ ـ اب برنج ریخت روی دستم ـ کرم زدی؟ ـ نه یک مقدار سیب زمینی خام گذاشتم روش انقدر ضعیف بود که می ترسیدم کاری از او بخواهم.بیشتر کارهارا خودم انجام می دادم.لباس هایم را توی حمام می شستم و روز های تغطیل تمام خانه را نظافت می کردم تا اون کمتر خسته شود سه ماه پس از ازدواجمان وقتی خبر باردار شدن میهن بانو را شنیدم چنان یکه خوردم که گویا خبر بیماری لاعلاجی را به من داده بودند.به مادرم گفتم :میهن بانو خیلی ضعیفه می ترسم زیر زایمان بمیره بقیه در ادامه مطلب + نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1387 10:1 بعد از ظهر توسط شيرين |
رقيه قنبرعليزاده زندگي»اي هستم که به دنيا نيامده است؛ و مرگي که با آن درآميختهام ادعاي حضانتش را دارد. * در اين پيوند کثيف با نافرداها من همة حق بودن را واگذار کردهام؛ و با «آري» گفتن به هيئت هراسناک نابودن پذيرفتهام که او ولي دم اميدهاي نطفه نبستهام باشد؛ و به جاي پروردنشان به دلايل ناموسي آنها را سر ببرد؛ چرا که مرگ را فرزندي از جنس خود بايد؛ و «زندگي» براي او دختري ناخواسته است که بايد زنده به گورش کرد. * و من که پذيرفتهام از من پيکري پاک و پنداري ناپاک بخواهند، هنوز آبستن «زندگي»اي هستم که بايد پا به جهان نابودهها گذارد ـ که خود يکي از آنانم ـ بايد او را بياموزم: ناخويشتن گشتن ـ بودن آنگونه که نيست ـ بايد او را بياموزم: دوام آوردن ـ اما نزيستن ـ بايد «زندگي» را مرگ بياموزم: تا به مرگ فرصت زندگي دهم. * هنوز آبستن «زندگي»اي هستم که پس از تولدش از آنِ من نخواهد بود، و نامم در شناسنامهاش ثبت نخواهد شد؛ حتي اگر از مرگ طلاق بگيرم. هنوز آبستن فريادهاي سرندادهام: آبستن انديشههاي نينديشيده و روياهاي نديده. و ميدانم که هيچيک زنده نخواهند ماند مگر آنکه بياموزند نابودن را! و هنوز نميدانم چگونه اين کودکان را مادري کنم. * تنها ميدانم که: در گسترة اين جهان مرگپرور پس از سدهها بارداري، پس از درد ناميراي تولد، من «زندگي» را زنده ميخواهم... منبع:http://www.zanan.co.ir/spip.php?article1051 + نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1387 7:14 بعد از ظهر توسط نگین |
وظایف زن و مرد در قبال هم دیگر + نوشته شده در چهارشنبه 5 تیر1387 4:25 بعد از ظهر توسط شيرين |
شنبه همین هفته برای ضمانت یک آشنا مجبور شدم چند ساعتی را در دادگاه خانواده کرج بگذرانم و چند صحنه را در همان مدت کم به چشم دیدم: اول- در بدو ورود به ساختمان مردی خشمگین سیلی محکمی را به صورت همسرش که کودکی در بغل دارد مینوازد. ظاهر تکیده و لباسهای مندرس زن نشان میدهد که توقعی جز یک سرپناه و غذایی برای خوردن توقع دیگری نمیتواند داشته باشد. دوم – مردی با خوشحالی کودکی 6-5 ساله را کشان کشان نزد بستگانش میآورد و با شادی فریاد میکشد: بالاخره حضانتش را گرفتم... مادر بچه را نمیبینم، شاید در سالن دیگری در حال گریستن است. سن و سال کودک آنقدر پایین است که نمیفهد چه اتفاقی افتاده است ولی چشمهایش حکایت از این دارد که به مادر نیز نیازمند است همانگونه که به پدر... سوم – زن و شوهر جوانی به یکدیگر طعنه میزنند و وکیلی بین آن دو حائل شده است. وضعیتشان را به قاضی توضیح میدهند: 5 سال است ازدواج کرده اند و 3 سال است که جدا از هم زندگی میکنند. مشکل اصلیشان اختلافات بین مادر زن و داماد است و تابحال چندین بار کارشان به کتک کاری کشیده و داماد زندان نیز کشیده است. ظاهر ورزشکار مرد نشان میدهد که جز احترامی خشک و خالی چیز دیگری نمیخواهد و چهره محجوب زن میگوید که محبت تنها نیاز اوست اگر مادر بگذارد... چهارم – مردی میانسال با چهره ای مذهبی (محاسن و جای مهر بر پیشانی) همراه با همسرش که از چهره و لباسش به یک کارمند شباهت دارد در حال بستن سفره زندگیشان هستند. زن به دخترش با موبایل زنگ میزند: "خوب شد که فیش حقوقی بابا بالا بود و کمک خرج خوبی برات جور شد، تبریک میگم". احساس میکنم که دختر تنها نیازش تأمین هزینه های مدرسه و زندگی روزمره است... در چهره همه مشتریان این شعبه رنگی از بدبختی است. اکثراً زن هستند با کودکانی در آغوش یا کنارشان که نمیدانم چه آینده ای خواهند داشت. زنهایی که جایی در میان خانواده خود نخواهند داشت. مردهایی که باید همه چیز را از صفر شروع کنند تا به همین نقطه برسند. مردی که سیلی به صورت همسر میزند خود نیز سیلی خورده ای بیش نیست که اینک آن سیلی را به صورت یک انسان مظلوم حواله میکند. به راستی ما را چه میشود؟ آیا ما شایسته زندگی بهتری نیستیم؟ + نوشته شده در چهارشنبه 5 تیر1387 3:57 بعد از ظهر توسط شيرين |
این مطلبی که امروز گذاشتم برخلاف همه ی مطلبام نه تنها به ظلم به زنان هنگام ازدواج اشاره می کنه بلکه به اثرات اون در مردان و همچنین به ظلم به مردان هم اشاره می کنه ... البته من این مطلب و بیشتر واسه داستان های واقعی توش گذاشتم ! مخصوصا اون قسمتی که درباره ی یه دختر 15 ساله ی که با یه پیرمرد 70 ساله ازدواج کرده ! و علت رضایت خونوادش ! بخونید واقعا جالب و در عین حال دردناک و من شخصا تاسف خوردم که همچین مردمی با همچین فرهنگی توی جامعمون وجود داره ! حالا بخونید خودتون می فهمید ... درتمام كشورها، زنان مشخصاً براى ازدواج تحت فشار فرهنگى هستند. هر چند بيشتر زنان و مردان بخش عمده اى از عمر خود را در وضعيت تأهل بسر مى برند، اما زنان بيش از مردان ازدواج را جزو لاينفك زندگى خود مى دانند. آنها به مرور در مى يابند كه زنان بدون همسر از نظر اجتماعى در حاشيه قرار مى گيرند. همين عامل سبب تحت فشار قرار گرفتن زنان براى ازدواج و گاه حتى تن دادن آنها به ازدواج هاى اجبارى يا انتخاب همسر بدون ميل و رغبت كافى مى شود. در شرايطى كه زنان ناچار مى شوند به دليل فرار از طرز تلقى ديگران، برخوردهاى اجتماعى و فشارهاى خانواده تن به ازدواج هاى اجبارى بدهند و قربانى خواسته هاى ديگران شوند، مردان نيز به نوعى ديگر ناچارند شرايط ناشى از ازدواج هاى اجبارى را بپذيرند. ازدواج هايى كه در بيشتر مواقع به جهنم زندگى زنان و شوهران تبديل مى شوند. مردم نمى توانند پدر و مادرشان را به اختيار خود انتخاب كنند، در مقابل مى توانند با زن يا مردى كه دوست دارند، ازدواج كنند. اما اگر اين قاعده در همه ازدواج ها حاكم بود، آيا در آن صورت كسى از اين كه همسرش آن كسى نيست كه او مى خواسته گله مى كرد؟! ازدواج هاى اجبارى نمادى از تضييع حقوق انسان ها است كه بيشتر در شهرهاى كوچك و مناطق دورافتاده رخ مى دهند، با اين حال، زن و شوهرهاى زيادى هر روز در دادگاه ها و مجتمع هاى قضايى شهرها براى رها كردن خود از حصار زندگى مشتركى كه به اجبار ديگران تشكيل شده است، تلاش مى كنند و در اين ميان تعداد دختران جوانى كه به دليل فقدان موانع قانونى و فشار رسوم اجتماعى، ناچار به پذيرش ازدواج هاى ناخواسته مى شوند، بيشتر است. «در خانواده ما رسم نبود دختر براى ازدواجش نظر بدهد. اين بود كه موقع شوهر دادن دخترها هم كه شد، پدر و مادرم خودشان بريدند و دوختند. من را هم دادند به پسر عمويم كه نه تحصيلات داشت و نه كار درست وحسابى. اما پدرم مى گفت: فاميل سگش مى ارزد به غريبه!» * آن موقع چند سال داشتى؟ - يك دختر ۱۵ ساله بودم و شوهرم ۲۶ سال داشت. * بعدها به همسرت علاقه مند نشدى؟ - من دوست داشتم درس بخوانم. اصلاً ازدواج برايم زود بود. اما از پشت نيمكت درس و مدرسه كشيدنم بيرون و به زور شوهرم دادند، آن هم به مردى كه اصلاً نمى خواستمش. چطورى مى توانستم به او علاقه مند شوم. * حالا چرا مى خواهى طلاق بگيرى؟ - گفتم كه كار و بار درست و حسابى ندارد. اهل زندگى كردن نيست. مى گويد: «مادرم آمد خواستگارى، خودم تو را نمى خواستم.» شايد به همين خاطر دل به زندگى نمى دهد، من هم ديگر نمى توانم تحمل كنم... يك مشاور خانواده و متخصص تعليم و تربيت مى گويد: «هر جا معيار رضايت و توافق طرفين در ازدواج در نظر گرفته نشده و فرد به اجبار و اصرار اطرافيان وادار به ازدواج با مرد يا زنى شود، اين ازدواج در زمره ازدواج هاى اجبارى قرار مى گيرد و ازدواج هايى كه در آنها ميل و رضايت زن و شوهر براى همسرى يكديگر در نظر گرفته نمى شود، بعدها در جريان زندگى مشترك با آسيب هاى بيشترى مواجهند. خانواده ها گمان مى كنند محبت و علاقه ميان دختر و پسر كه مى خواهند با هم ازدواج كنند، بعدها به وجود مى آيد و با در نظر داشتن اين مسأله، فرزندانشان را به ازدواج هاى ناخواسته اى مى كشانند كه عواقب آن پاى همه را از زن و شوهر گرفته تا فرزندانشان به ميان مى آورد. هر چند به اعتقاد گروهى از صاحبنظران اجتماعى و به استناد برخى پژوهش هاى انجام گرفته، فقر و بحران مالى والدين و ناتوانى آنها در تأمين نيازهاى فرزندان، يكى از عوامل اجبار و اصرار والدين به ازدواج هاى ناخواسته فرزندان است، اما اين عامل نيز هميشه و در مورد همه ازدواج هاى اجبارى صدق نمى كند. رؤيا ۲۶ ساله در شرايطى تن به ازدواجى ناخواسته و اجبارى داد كه گمان مى كرد به دليل بالا بودن ميزان تحصيلات پدر ومادرش و وضعيت مالى مناسب خانواده، آزادى بيشترى براى انتخاب همسر خواهد داشت؛ او مى گويد: بين من و همسرم هيچ علاقه اى نبود. از همان ابتدا اين را به خانواده ام گوشزد كردم، آنها گفتند: «محبت بعد از عقد توى دل زن و شوهر مى افتد.» اما ما نه فقط به هم علاقه مند نشديم، بلكه رابطه مان روز به روز بدتر هم شد.» رؤيا در ادامه تعريف مى كند: «بعدها فهميدم همسرم قصد داشته با يكى از همكلاسى هايش ازدواج كند و چون آن دختر بيمارى قند داشت، خانواده اش با اين وصلت مخالفت مى كنند و به خواستگارى من مى آيند تا پسرشان هم از فكر همكلاسى اش بيرون بيايد... حالا در زندگى ما همه چيز وجود دارد، پول، خانه، ماشين، الا عشق...» دكتر سيما الوندى، مشاور خانواده و روانشناس مى گويد: «اين كه بيش از نيمى از ازدواج هاى صورت گرفته در روستاها و ميان عشاير و حتى در شهرهاى كوچك دور از مركز اجبارى و بنا به تشخيص و انتخاب والدين است، البته موضوع مهمى است، اما متأسفانه ما شاهد شيوع اين قبيل ازدواج ها در خانواده هاى شهرى كه از لحاظ طبقه بندى اجتماعى در ميان قشر متوسط قرار دارند، هستيم. در حال حاضر شاهديم در برخى خانواده ها دختران فقط به خاطر فرار از نگاهها و گفته هاى ديگر شوهر مى كنند. درواقع چون اين باور هنوز در جامعه ما رسوخ دارد كه زنان بدون همسر از نظر اقتصادى آسيب پذيرترند و از آنجا كه دستمزد زنان پايين تر و فرصت هاى كار براى آنها كمتر از مردان است، بيشتر آنها به دنبال اين هستند با ازدواج براى خود امنيت اقتصادى فراهم كنند.» روانشناسان معتقدند دختران و پسرانى كه به اجبار تن به ازدواج مى دهند، با مسائلى نظير خلأهاى عاطفى و روانى روبرو هستند و ناخواسته اين مشكلات را در طول زندگى مشترك، به همراه دارند و به فرزندانشان نيز منتقل مى كنند. دادگاههاى خانواده به درخواست طلاق زوجهايى كه داراى فرزند هستند، ديرتر رسيدگى مى كنند. تلاش آنها براى سازش ميان زن و شوهر است. اما براى زيبا كه حالا به ديوار چرك گرفته و سياه راهروى دادگاه تكيه داده و خسته از اين اتاق به آن اتاق رفتن برگه هايى كه در دست دارد، نگاه مى كند، خيلى مهم نيست كه تاريخ طلاقش ديرتر شود تا شايد اختلاف ميان او و همسرش از بين برود: «اتفاقاً دلم مى خواهد هرچه زودتر حكم طلاق را دستم بدهند» و مثل آدمى كه انگار يك دفعه تصميم مى گيرد خودش را از حرف خالى كند، مى گويد: «توى شهر ما رسم نبود دختر تا سن بيست سالگى شوهر نكرده باشد. ۲۲ سالم بود كه نوه خاله ام آمد خواستگارى. پدر و مادرم مى گفتند اين بار ديگر بايد حتماً جواب بله باشد. قهر كردم. پيش بزرگترهاى فاميل رفتم. خيلى ها پادرميانى كردند، اما پدر و مادرم قبول نكردند. مى گفتند همين حالا هم زيادى از موقع ازدواجم گذشته، حتى مهلت ندادند چند ماهى نامزد بمانيم، سريع شيرينى خوردند و عقدمان كردند...» سرپرست مجتمع قضايى معتقد است: «زن و شوهر با شناخت كافى از هم و تحمل ناهماهنگى ها و چشم پوشى از عيبهاى يكديگر، قادرند به زندگى مشترك ادامه بدهند.» از نظر او اندكى تعقل براى جلوگيرى از فروپاشى كانون خانواده كافى است، اما تأكيد مى كند: «اين تعقل بايد پيش از ازدواج، توسط دختر و پسر و خانواده هاى آنها به گونه اى باشد كه هيچ ازدواجى از روى اصرار و اجبار صورت نگيرد.» اما يك حقوقدان به ماده قانونى هم اشاره مى كند كه به پدر اجازه مى دهد دخترش را در هر سنى كه هست، به عقد مرد مورد نظر خود درآورد: «تدوين قوانين مناسب براى حمايت از زمانى كه قربانى ازدواجهاى تحميلى و اجبارى شده اند و يا در نظر گرفتن مفادى از قانون كه به واسطه آن پدر بدون رضايت و تمايل دختر قادر نباشد او را به ازدواج اجبارى وادار كند. به طورى كه به عنوان مثال برگه رضايت دختر كه مورد تأييد مراجع قانونى قرار گرفته، ضميمه اسناد ازدواج شود و در كنار همه اينها و الزام سردفتران به رعايت قانون بايد با ارائه آموزش به خانواده ها، والدين آگاهيهاى تربيتى، حقوقى آنها را افزايش داد و به زنان نيز اطلاعات لازم براى حفظ حقوق خود در ازدواج را ارائه داد.» بخشى از ازدواجهاى اجبارى، به دليل سنتهاى قومى و قبيله اى، تنگناى اقتصادى خانواده ها و گاه از بين بردن خصومت هاى خانوادگى و فاميلى صورت مى گيرد. پروانه جعفرپور كارشناس ارشد علوم اجتماعى و پژوهشگر با اشاره به همين موارد مى پرسد فكر مى كنيد چه تعداد از ازدواجهاى فاميلى كه تحت تأثير اين آداب و رسوم و اعتقادات انجام مى شود، با رضايت دختر و پسر است؟» او سپس به موردى اشاره مى كند كه در روستايى در يكى از شهرهاى مركزى، شاهد ازدواج پيرمرد ۷۰ ساله اى كه زن، فرزند و نوه هم داشته با دختر ۱۵ ساله اى بوده و خانواده دختر صرفاً چون پيرمرد را فرد معتقد و مؤمنى مى شناختند و معتقد بودند با اين وصلت دعاى خير پيرمرد مى تواند حافظ مزرعه و كشت و كار آنها باشد، با آن موافقت مى كنند. او در ادامه مى گويد: «بايد بپذيريم كه بسيارى از رسوم و سنت هاى غلط ما احتياج به اصلاح و تغيير دارند. در گذشته پدران و مادران بسيارى از ما طعم ازدواجهاى اجبارى را با اختلاف نظر و سليقه ميان خود و همسرشان چشيده اند، تماشاى صحنه بگو مگو و دعوا و اختلاف والدينى كه از سر اجبار و با اصرار ديگران با هم ازدواج كرده بودند، چندان جالب نبود، پس چرا برخى والدين مى خواهند داستان زندگى خود را براى فرزندانشان تكرار كنند؟!» واداشتن جوانان به ازدواجى خارج از ميل، رغبت و خواسته هاى آنها عواقب محدود و كنترل شده اى ندارد. عدم درك متقابل، نداشتن انگيزه در تأمين هزينه هاى زندگى، سرخوردگى و دورى از اجتماع همگى از پيامدهاى ازدواجهاى اجبارى و ناخواسته است. در چنين ازدواجهايى بدون ترديد، طلاق هميشه راه حلى است كه در ذهن زن و شوهر مى چرخد. گفته مى شود در ايران از هر ۱۰۰۰ ازدواج ۱۴۷ مورد آن به طلاق مى انجامد. هرچند براى طلاق دلايل و موارد متعددى را مى توان برشمرد، اما آيا ازدواجهاى اجبارى يكى از مهم ترين آنها نيست؟! دكتر سيما الوندى، مشاور خانواده و روانشناس از پديده همسركشى نام مى برد كه به اعتقاد او بويژه در سالهاى اخير به دليل وجود قوانين سختگيرانه طلاق، اطاله دادرسى و دشوارى طلاق براى زنان، آنها از خود بروز مى دهند. بر اساس تحقيقات صورت گرفته، بيشتر زنان همسركش در سنى قبل از ۲۵ سالگى ازدواج كرده و به طور متوسط فقط ده سال زندگى مشترك داشته اند. همچنين بيشتر ازدواجهاى آنها در سنين زير ۱۲ سال ناخواسته و اجبارى بوده است.» انتهاى مسير يك ازدواج مناسب مى تواند سعادتمندى براى همه اعضاى خانواده اعم از زن و شوهر، فرزندان و ديگر اطرافيان باشد، اما نه فقط انتها كه مسير يك ازدواج اجبارى همواره توأم با تنش، اختلاف و ناسازگارى ميان زن و شوهر است. پس مى توان از ابتدا اين مسير را به راهى يكنواخت و هموار مبدل كرد. می دونم طولانی بود ! منبع : bashgah.net بازم لینک و ندارم ... پیدا کردنش تو سایت کاره سختی نیست . راستی روز مادر مبارک ! + نوشته شده در چهارشنبه 5 تیر1387 3:48 بعد از ظهر توسط نگین |
كودكی كه آماده تولد بود نزد خدا رفت
و از او پرسید: + نوشته شده در سه شنبه 4 تیر1387 11:58 قبل از ظهر توسط سمانه |
|
| ||||||